من که عمرم را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم ای تو دیروز منو امروز من، من که فردا را به پایت ریختم دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی من که با خوب و بد تو ساختم، آبرویم را به خاک انداختم در سفر تا هفت شهر عشق تو، من که مرزی تا جنون نشناختم دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی من که همچون بت پرستیدم تو را، هر کجا رفتم فقط دیدم تو را با تمام گریه هام از دست تو، می شکستم بغض و خندیدم تو را پس چرا آزردنم را دوست داری،حسرت و غم خوردنم را دوست داری مثل من هرگز کسی عاشق نبوده، سوختن از عشق را لایق نبوده از تو ام بر آتش و خاموشم از تو، تا نگویی در وفا صادق نبوده هر چه می سوزم تو می گویی کم است، قصه ام ورد تمام عالم است هر چه را می خواستی، از من به دست آورده ای مرگ غرورم بس نبود، که قصد جانم کرده ای من که دنیا را به پایت ریختم، زندگیها را به پایت ریختم دیگر چه می خواهی دیگر چه می خواهی

شبهای رفتن تو، شبهای بی ستاره است
ببین که خاطراتم، بی تو چه پاره پاره است
با هر نفس تو سینه، بغض تو توگلومه
با هر کی هر جا باشم، عکس تو روبرومه
آخ چقدر تنگه دلم، برای اون شبهامون
کاشکی اون عشق بشینه، دوباره تو دلهامون
چی میشه برگردی بازهم، به روزهای گذشته
هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته
سپردی عهدمونو، به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان، خودت گرفتی آروم
قهر تو راهمو بسته، غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته، یاد تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
غروب باز دوباره، شب توی انتظاره
ابر تو نگاهم نشسته، خیال گریه داره
اسم تو فریادمه، درد تو صدام ترانه است
خنده آینه تلخ و، بی تو پر از بهانه است

دو تا چشمام همه جا،دنبال تو می گرده
با نبودنت دلم ،با غصه هات سر کرده
شب و روز در پی تو،من همه جا گشتم
یکی گفت غصه نخور،اون داره بر می گرده
زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام
رفتی و بدون تو پخش شده روز و شبهام
دل من با هیچ کسی نمو تونست خو بگیره
شب و روز منتظره چشم به راهت مونده نگام
کسی مثل تو نشد،کسی مثل تو نبود
همش از خدا می خواهم که بیایی زود زود
کاش میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم
کاش میشد سفره عشقمونو با همدیگه وا بکنیم
کاشکی این شهر غریب صدای آشنا بیاد
دل من هوا تو کرده فقط هم تو رو می خواهد

تو که رفتی پریشون شد خیالم ،
همه گفتن که من دیوونه حالم ،
نمی دونن که این دیوونه در فکر شفا نیست ،
که هرچی باشه اما بی وفا نیست

مدام گفتی خیالت تخت من وفادارم
و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم
برای عشق بازی تو با دیگری…

تو دیوونه رفتی یه شب بی نشونه
تو خواستی که قلبم پریشون بمونه
واست گریه من دیگه بی امونه
دل از درد عشقت یه دریای خونه
می خواهم با تو باشم هنوز عاشقونه
ولی نازنینم چگونه چگونه ، چگونه چگونه
من از سبزه سبزم، ولی خسته خسته
من از شهر عشقم ولی دل شکسته
می گفتم یه ابری ، یه همرنگ بارون
یه بارون رحمت ، واسه سبزه زارون
می خواستم بگم من که عاشق ترینم
تو فرصت ندادی تو فرصت ندادی
حقیقت چه تلخه، چه تلخه شکستن
حقیقت همینه، که رفتی تو بی من
خیالت راحت. دیگر اشکی نیست که
به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند
تنها بغضیست که با فرو رفتنش
حسرت در چشمانم میتازد...
دوباره فال حافط و دوباره توی فالمی ، همیشه در خیالتم اگرچه بی خیالمی

تمام حجم خیالم از تو لبریز است دنیای خیالم کوچک نیست ، تو بی نهایت عزیزی .
نظرات شما عزیزان:
|